باران:
داستان انتخابات دهم ریاست جمهوری روزها و ماه هاست که آغاز شده است . احزاب و گروه ها به تدریج پای در کارزار رقابت و تبلیغ می گذارند و گاهی و گروهی از حدود ترویج و تبلیغ در می گذرند و تخریب و تخطئه پیشه می کنند و چنگ در چهره ی انصاف و عدل و مصلحت می کشند . طیفی که بخش وسیعی از نیروهای سیاسی فعال کنونی را شامل می شود و در آن از راست ترین راستگرایان تا دوستان کم لطف را می توان سراغ گرفت . از کیهان و یالثارات و حامیان آنها انتظاری نیست و اگر مسیر تخریب و بی اخلاقی را در پیش نگیرند جای سوال و اما و اگر باقیست ، اما دوستان چرا؟ دوستانی که خود ساکن کوی اصلاحاتند و در این اردوگاه قلم می زده اند و می زنند ، حکم می رانده اند و خواهند راند و کار می کرده اند و می کنند و خواهند کرد چرا؟ مگر نه این است که دریافته ایم که تفرق و اختلاف و تخریب محتوم و محکوم به شکست است ؟ انتخابات ریاست جمهوری نهم و مجلس هشتم در اثبات ناکارآمدی تفرق و شیر بی یال و دم و اشکم فهرست حزبی در زمانه ی ضرورت استراتژی ائتلاف گرایانه کافی نبود تا باز اسیر چنگال چندپارگی شویم و شکستی دیگر را بر خود تحمیل نموده و حلاوت پیروزی را مفت و بی مواجب تقدیم رقیبی کنیم که به سبب بی کفایتی مناسب ترین شرایط را برای شیرین کام شدن رفرمیست های ایرانی پدید آورده است و بازهم سرخوردگی ملتی را سبب شویم و جامعه ای بسازیم که انسان هیچ هم نوع نبیند و بانگ برنیاورد که سر در گریبان و هوا بس ناجوانمردانه سرد است ؟کارزار های سیاسی یکی پس از دیگری می آیند و می گذرند . می گذرند و ما با نتیجه ی عمل خود می مانیم و وظیفه ی اصلاح خود در کارزار بعدی به قصد توفیق و بازگشت به هرمی که گاه و بیگاه ابزار پلشتی ها بوده و پاره ای از اوقات نیز وسیله ی خدمت . در انتخابات بیست و هفتم خرداد ماه و سوم تیر 84 که آرایش تکه تکه فضای سیاسی در ایران همه گیر بود از اصلاحات تا تحریمی و محافظه کار هیچ یک گزینه ی مشخصی نداشتند ، اختلاف داخلی اصلاح طلبان و صف طویل تحریمیان به مدد امداد های غیبی و فراقانونی شتافت تا نام محمود احمدی نژاد از صندوق رای سربرآورد . موسم انتخابات شورای شهر شد و فهرست ائتلاف 100 درصدی اصلاح طلبان ( ائتلاف و اعتماد ملی ) به توفیق نسبی دست یافت و سهیلا جلودارزاده نیز از میان دوره ی هفتم وارد مجلس شد و هاشمی رفسنجانی با اختلافی بی سابقه رقیبان خود را پشت سر گذاشت تا پیشرفت و غلبه بر نیروهای نادیدنی که بر عزم آنها برای حذف 100 درصدی نامزدهای ائتلاف بر هیچ کس پوشیده نیست ، از طریق راهبرد همگرایی عیان شود و بارقه هایی از امید در دل جماعتی که چشم امید به هم اندیشی بزرگان اصلاحات داشتند و دارند ، روشن شود .
اما انتخابات مجلس هشتم را شرح دیگری بباید بیان نمود . هنگامی که رد صلاحیت ها دامان همگان را گرفت و محافظه کاران منتقد دولت نیز از مورد نوازش لبه ی ثانویه ی این تیغ دو لبه قرار گرفتند ، فعالان را خبر آمد که مجریان و ناظران که دست بر قضا همسان و همسویند ، عزم کردند تا بدعتی نو در این ملک بیفکنند و فهرستی تمام حزبی و خودی از جبهه متحد اصولگرایی را وارد خانه ملت نمایند ، گویی که سازماندهی قدرتمند و رفتار ریشه دار و تمرین شده حزبی به یکباره بر این مردم نازل شده باشد . ائتلاف اصلاح طلبان با لطایف الحیلی فهرست سی نفره ی خود را ساخت و پرداخت اما اعتماد ملی که سودای تحزب تمام و کمال در سر داشت پیش از آنکه دم و اشکم و یال را در یابد، یکباره به سمت سر شیر تحزب شتافت تا باز هم امداد های نادیدنی و انکار کردنی کارساز شود و از فهرست سی نفره ی تهران یک نفر اصلاح طلب به مجلس راه یابد . اگر چه همه ی ماجرا از این زاویه قابل مشاهده نیست و غیبت مردم تهران نیز نقش مهمی در ناکامی اهالی پایتخت نشین اصلاحات دارد . اما شهرستان ها با تهران هم داستان نبودند و به رغم تمامی نا درستی ها و بی عدالتی ها اقلیتی تاثیرگذار از نمایندگان اصلاح طلب را راهی خانه ملت نمودند .
در تمام این دوران و به مانند پیش از آن یک حرکت ثابت در مسیر مخالفان به چشم می خورد و آن تخریب و تخریب و تخریب علیه خاتمی و یارانش بود . محافظه کار و تحریمی و بعد تر دوستان بر خاتمی می تاختند و می تاختند و می تازند . محافظه کاران اگر نتازند جای شک و تردید باقیست . تحریمی ها که بخشی از آنها به اشتبهات خود پی بردند و بخشی دیگری همچنان اندر خم بن بست انفعال سردرگم و هراسان به دنبال سراب می دوند اما جایه گلایه است که در زمانه ای که ساز ناکوک قدرت یک جانبه و یکدست ، نامزد های اصلاح طلب بویژه سید محمد خاتمی را آماج حملات خود قرار داده است ، دوستان با بدخواهان هم داستان شوند و اثبات نامزد خود را در نفی خاتمی بدانند .
روی سخنم با دوست گرانقدر جناب آقای محمد قوچانی است که داستان شیخ و سید روایت می کند و در پاسخ به نقد نامه بازتولید داستان قیصر و طوقی ، خاتمی تر از خاتمی را می نگارد . به خوبی واقفید که حاکمیت یکدست و یکصدا از تمامی ابزار ها و ادوات ملی و جناحی و قانونی و غیبی برای تخریب و حذف خاتمی بهره می جوید و بر آن پای می فشارد . به قول صائب شما کیهان و کیهانیان به دنبال آنند که خاتمی نامزد نشود و اگر شد در میانه راه منصرف شود و اگر نشد صلاحیت او مردود نمایند و اگر نشد از آرای او بکاهند و اگر نشد با تمامی ابزار های ممکن از شدت شکست در برابر او بکاهند .
و اکنون قضاوت کنید که وظیفه ما در این برهه از زمان چیست ؟ دلسوزی و ادعای دوستی حقیقی که منجر به شکست جریانی شود که خاتمی را به رهبری آن توصیه می کنید ؟ مفهوم کلام این نیست که کسی حق انتخاب ندارد و گزینه اول و آخر خاتمی است و دیگر هیچ . منظور و مضمون این نیست که شیخ اصلاحات گزینه ی مناسبی برای نامزدی و رقابت نیست . مسئله این است که به کدامین نیت به چه چیز استناد می کنیم ؟
مرا با عباس عبدی کاری نیست که دیرزمانی است راه خود را از جریان اصلاح طلبی جدا کرده است . اکبر گنجی هم مورد بحث نیست که پیش از اینها از جنبش اصلاح طلبی بریده و جلای وطن نموده است اما سکوت دیگران نه دلیل برای جدایی و دل بریدن آنها از خاتمی که علیرضا علوی تبار ، هاشم آغاجری ، سعید حجاریان ، غلامحسین کرباسچی و . . . اگر سکوت کردند ، در پی تقویت رفتار حزبی اند اما یکباره بر سر شیر تحزب نجهیدند و ابتدا دم و اشکم آن را مجالی برای تحرک یافتند . اراده ی حزبی در سازمان مجاهدین انقلاب ، جبهه مشارکت ، کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز به قدری هست که کسی اگر مخالف بود پیش و بیش از صدای خود به اراده و تصمیم جمعی و مصلحت اصلاحات بیندیشد و تخریب هیچ یک از نامزدهای احتمالی را مجاز نشمارد . محسن کدیور می داند که اگرچه ممکن است خاتمی گزینه ی ایده آل نباشد اما از معدود شانس های باقی مانده پیروزی در شرایط نابرابر پیش روست . پس اگر سخن نمی گویند نه دلیلی برای بریدن از اصلاحات است و نه علتی برای حمایت از نامزدی دیگر .اما بر اگر موضع او و همراهان احتمالی او هم چنین باشد تمام گناهان را می بایست به پای خاتمی نوشت؟
در برابر تمامی این نمونه های می توان از کسانی نام برد که عمیقا معتقد به حضور جدی خاتمی در میدان رقابت و کارزار انتخاباتی هستند و راه رهایی از شرایط موجود را در دوره ای تازه از ریاست سید اصلاحات می جویند . تعداد این عناصر حزبی و سیاسی و مطبوعاتی آنقدر هست که اراده ی و تصمیم جمعی احزاب کلیدی جبهه اصلاحات به استثنای اعتماد ملی را همراه با کاندیداتوری خاتمی نماید .
طرح اختلافات و رقابت درونی در بسیاری از کشورها انجام می گیرد و حتی در برخی از آنها حدود رقابت تا تخریب یکدیگر نیز پیش می رود اما در نهایت از طریق نظرسنجی یکی از آنها انتخاب شده و راهی کارزار پایانی می شود اما این ساز و کار را چه به سرزمین ما که نه نظامی مطابق با سیستم های غربی دارد ، نه تحزب تمام و کمالی و نه کردار و نگاه سیاسی متشابهی . نگاه سیاسی ما و آنها تا آنجا نا متشابه و بیگانه است که سیاستمدار ما پشیزی برای نظرسنجی ارزش قایل نیست و روزنامه نگار ما آن را پوپولیستی می داند و می خواند در صورتی که نظرسنجی مراجعه به آرا عمومی معتبر ترین ماخذ برای انتخاب نامزد پایانی است.
شاید ترکیب ایده آل برای حصول ائتلاف و همگرایی صد در صدی گروه های اصلاح طلب ساز و کاری شامل کنگره ی اصلاح طلبان ، نظر سنجی و مراجعه به نظرات عمومی و تشکیل شورای حکمیت باشد تا هیچ دسته و هیچ حزبی بهانه ای برای کوبیدن بر طبل تخریب و تفرق نیابد و مجالی برای سوژه سازی برای بدخواهان باقی نماند وکشتی اصلاحات به سلامت از باریکه ی انتخابات عبور نموده و سالم به سرمنزل مقصود برسد .
باز هم روی سخنم با سردبیر محترم نشریه وزین شهروند امروز و عضو شورای سیاستگزاری روزنامه اعتماد ملی است . من نه مانند عزیز فرهیخته جناب آقای دکتر محسن آرمین سخنگو و عضو با سابقه ی سازمان مجاهدین انقلاب هستم و نه مثل جنابعالی روزنامه نگاری مطرح که دوستی به خاطر سکوتم نگران ژورنالیسم ایران باشد و گفتگوی تمدن ها را به سخره بگیرم و دم از میسور نبودن گفتگوی اصلاح طلبان تا کنون بزنم ، اما تنها به عنوان روزنامه نگاری از نسل سوم این کشور که سابقه ی تعامل و همکاری جدی و تنگاتنگ با دو حزب مشارکت و اعتماد ملی را داراست ، و هر دو بزرگوار ، هم سید نازین محمد خاتمی و هم شیخ گرانقدر مهدی کروبی ، به احترام بی حد اینجانب نسبت به خود واقف هستند ، دغدغه ی آینده این سرزمین و فرزندانش را داشته و دارم و بازگو می کنم و عمیقا براین اعتقادم که خروجی هر ساز و کاری که تعیین و تبیین خواهد شد می بایست نامزدی باشد که از بیشترین بخت برای پیروزی در میدان نهایی برخوردار باشد و هرکدام که منتخب نهایی نبود به سود دیگری کنار رود و با همیاری و همکاری زمینه ساز بازگشت عصر حاکمیت اصلاحات را فراهم نماید که در این شرایط حمایت شیخ و شیوخ مجمعین و هاشمی و احزاب از سید و اگر او نپذیرفت حمایت سید و شیوخ و احزاب از شیخ می تواند کارآمدترین شیوه برای دستیابی به نامزد واحد و توفیق نهایی در انتخابات دهم ریاست جمهوری است .
منبع:سایت یاری نیوز-سید مرتضی میری



» چشم انداز سند چشم انداز
» خاتمی قسم خورد که به مردم دروغ نگوید و به قسم خود به واقع پایبند بود