تایم : آمریکا نیازمند رهبری جدید
در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سخنان نامزدهای انتخاباتی در مورد سیاست خارجی تنها حول یک کلمه و تجزیه و تحلیلهای یکسان دور می زند و آن کلمه "رهبری" است .پس از جنگ جهانی دوم ایالات متحده آمریکا سیستمی بین المللی را بنا نهاد که از کسانی که ارزشهای آن را پذیرفته بودند حمایت می کرد و این حمایت به معنای ستیز با اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی بود و هم اکنون پس از پایان جنگ سرد و در یک دنیای آشفته که تبعات جنگ سرد هنوز در آن مشهود است بار دیگر نوبت آمریکاست تا رهبری خود را نشان دهد. بر ای مثال "باراک اوباما" نامزد دموکرات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در آوریل 2007 در شیکاگو پنج راه برای آنکه آمریکا بتواند جهان را رهبری کند معرفی کرد و جان مک کین نیز در عوض با شفافیت بیشتری در مارس همان سال در مورد این موضوع در لس آنجلس سخن گفت.در پشت پرده این فرض که جهان امروز خواهان برخورداری از رهبری امریکا درست همانند سالهای پس از 1945 ( پایان جنگ جهانی دوم ) است، نکته دومی درباره موافقت ضمنی میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد و آن اینکه "عملکرد آمریکا در نقش رهبری خود در زمان فعلی کم اثر تر از سالهای پس از جنگ سرد است." بحث کردن درباره این موضوع که در حین و پس از جنگ جهانی دوم آمریکا از ایجاد سازمانهای چند ملیتی که از نظرهای سیاسی، نظامی و امنیت اقتصادی مختلفی تشکیل شده و در سراسر جهان گسترده شده باشند استقبال می کرد، دشوار است. اما در عوض دولت جرج بوش عملکرد چندان مناسبی در چند جانبه گرایی و ایجاد سازمانهای بین المللی نداشته که بهترین مثال در این باره حمله آمریکا به عراق در سال 2003 بدون کسب مجوز از شورای امنیت سازمان ملل متحد است. و در حالی که خود آمریکا به عنوان یکی از پایه گذاران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو ) شناخته می شود واشنگتن توفیق چندانی در همراه کردن متحدان خود در این سازمان با سیاستهای کاخ سفید نداشته است.این سابقه از یک جانبه گرایی و صمیمی نبودن با کشورهای دیگر نتایج تلخ و گزنده ای در حضور آمریکا در کشورهای دیگر داشته است. صندوقهای نظر سنجی دروغ نمی گویند امروز آمریکا حتی در میان مردم نزدیکترین متحدان خود به عنوان کشوری خطرناک و غیر قابل اطمینان شناخته می شود. که از آن جمله می توان به مصاحبه "برنار کوشنر" وزیر خارجه فرانسه و از دوستداران واقعی آمریکا با روزنامه اینترنشنال هرالدتریبون که گفته بود "قدرت افسانه ای آمریکا به پایان رسیده" اشاره کرد. "چرا رهبری آمریکا پس از سالهای جنگ سرد به این حد نا امید کننده شده؟ چه چیزی تغییر کرده؟" رهبری، ما باید دقت کنیم آیا این کلمه و معنای آن بیش از حد معمول در آمریکا مورد استفاده قرار نگرفته است. حتی در فرانسه شاهد آن هستیم که به دلیل وزن خاص این لغت سیاستمداران این کشور از واژه انگلیسی آن استفاده می کنند و در کشورهای دیگر نیز سیاستمداران ان تا به این حد در به کار بردن کلمه "رهبری" افراط نمی کنند. اما سیاستمداران آمریکایی هیچ مشکلی در استفاده از این کلمه ندارند و بدون دغدغه از آن استفاده می کنند در حقیقت آنها این امر را یک موضوع بدیهی می دانند که آمریکا جهان را رهبری می کند. و این در حالی است که هیچ یک از آنها این سوال را از خود نمی پرسند که آیا به واقع توانایی انجام چنین کاری را دارند؟"
آسیا تایمز:بد نام کردن ایران استراتژی نو محافظهکاران آمریکا
دیپلماسی چند جانبه در زمینه برنامه هسته ای ایران که گروه 1+5 در راس آن قرار دارند به دلیل افزایش اختلافات درباره چگونگی واکنش نشان دادن به پیروی نکردن ایران از درخواست شورای امنیت سازمان ملل برای تعلیق غنیسازی اورانیوماش در حال فروپاشی است. مهمتر از آن این که این اختلاف نظرات به دلیل دامنه آمادگی ایران برای پذیرش شفافیت هسته ای و نشان دادن صلحآمیز بودن برنامه هسته ایاش به وجود آمده است. درست است که نومحافظهکاران آمریکایی و متحدانشان در اسراییل مبارزه سرسختانهای را آغاز کرده و نگرانیها را درباره تهدید هسته ای ایران افزایش دادهاند، اما جامعه بینالمللی رفته رفته در حال گرایش یافتن به جهت مخالف بوده و به تدریج در حال اطمینان یافتن از این است که برنامه هسته ای ایران حقیقتا میتواند یک جنبه یا "نیت" نظامی نداشته باشد. دوشنبه هفته گذشته دیپلماتهای پنج عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل (آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین) به علاوه آلمان تلفنی درباره چگونگی برخورد با این مساله گفتوگو کردند. پس از نشستی که ماه گذشته در نیویورک در سطح وزیران برگزار شد این اولینباری بود که این شش قدرت جهانی درباره ایران گفتوگو میکردند. گزارش اطلاعات جاسوسی آمریکا که مدعی شده بود ایران تا پیش از سال 2003 یک برنامه هسته ای تسلیحاتی داشت، نوشت: آژانسهای اطلاعات جاسوسی آمریکا خود در دسامبر سال گذشته نتیجه گرفتند که برنامه هسته ای ایران از سال 2003 به سمت "تسلیحاتی شدن" گرایش نداشته است، نتیجهگیری که جامعه اطلاعاتی آمریکا هنوز در آن تجدید نظر نکرده است. یافتههای این گزارش تلاشهای کنونی برای تشدید تحریمها علیه ایران را (که گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره فقدان هر گونه مدرکی حاکی از جنبههای نظامی برنامه هسته ای ایران موجب اختلال هر چه بیشتر در آن شده است) زیر سوال میبرد. آژانس در جدیدترین گزارش خود نگرانیهای آمریکا درباره برنامه موشکی ایران و برخی آزمایشات خاص در گذشته را تکرار کرد اما حقیقت این است که همه شش مساله باقی ماندهای که در طرح اقدام آژانس و ایران در سال 2007 مشخص شد در کمال رضایتمندی ایرانی حل شده است. بر اساس آخرین پاراگراف آن توافق پرونده ایران اکنون باید عادی شود اما تا زمانی که تنشهای گستردهتر مربوط به مسائل ژئوپولیتیکی بین تهران و واشنگتن حل نشده باقی بماند، این امر اتفاق نخواهد افتاد و به همین دلیل است که اهرم پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل میراثی برای رییس جمهور بعدی آمریکا خواهد بود. ین تا حدودی به دلیل تلاشهای جدی است که در آمریکا جریان دارد و نو محافظهکاران و دولت جورج بوش، رییس جمهور آمریکا در راس آن قرار دارند. آنها در تلاشند تصویر یک تهدید هسته ای ایران را به قدری مستحکم کنند که احتمال آشتی ایران و آمریکا بدون تعلیق کامل برنامه غنیسازی تهران امکانپذیر نباشد. برای نشان دادن این امر یک سازمان قدرتمند به نام "متحد علیه یک ایران هسته ای" تشکیل داده شده است که به دنبال یک نقش کلیدی در شکلدهی سیاست بعدی آمریکا در قبال ایران است. به نظر میرسد این گروه به رهبری جیمز ووسلی، مدیر پیشین آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، ریچارد هولبروک، نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل و دنیس راس فرستاده پیشین آمریکا در خاورمیانه زاییده فکر جان بولتون، نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل است. این گروه خصوصی آمریکایی که تنها چند هفته پیش تشکیل شد به دستاوردی دست یافته است که اکثر سازمانهای غیر دولتی قدیمی با پیوندهای قوی با سازمان ملل فقط خواب آن را میبینند؛ به دست آوردن یک جلسه بحث و تبادل نظر در مقر سازمان ملل در نیویورک. تشکیل این جلسه در هفته گذشته نه تنها خشم ایران بلکه خشم جنبش غیرمتعهدها (نم) را بر انگیخت و "نم" در نامهای به بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل نسبت به سوء استفاده از تاسیسات سازمان ملل توسط سازمانهای غیر وابسته به سازمان ملل اعتراض کرد. به نظر میرسد این جلسه تحت حمایت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل برگزار شد، جلسهای که توسط کشورهای عضو سازمان ملل بایکوت شد. یک دیپلمات "نم" در اینباره گفت که این جلسه "زیر پا گذاشتن همه اصول سازمان ملل" را به همراه داشت. یک دیپلمات مصری تقصیر این اقدام غیرعادی را به گردن فشار سیاسی آمریکا گذاشت. این به نفع دبیرکل سازمان ملل یا زلمای خلیلزاد، نماینده آمریکا در این سازمان نیست. وی نباید بگذارد بولتون و دوستانش به یک گروه که تحت حمایت لابیکنندگان اسراییلی قرار داد اجازه دهند در صحنه جهانی ظاهر شده و اعتبار سازمان ملل را به خطر اندازند. واکنش نه چندان گرم کارکنان سازمان ملل و دیپلماتهای بینالمللی به این جلسه به تنهایی نشان داد که ایده تشکیل این جلسه نتایج معکوس داشت. تنها نتیجهای که میتوان از وقوع این اتفاق گرفت این است که آمریکا حاضر است برای پیشبرد دیدگاههای خود حتی سازمانهای جهانی را نیز تضعیف کند. مشکل این است که در حالی که سیاستهای ریاست جمهور آمریکا در حال گذر از یک دوره تحولاتی است، آمریکا دیگر یک سیاست ثابت مثلا در قبال ایران ندارد و این تلاشهای افزایش یافته نومحافظه کاران آمریکا برای جلب حمایتها را توضیح میدهد، حتی اگر برای این کار مجبور شوند از برخی از دیپلماتهای پیشین گورستان دیپلماسی آمریکا استفاده کنند. این گروه در تلاش است تا جایی که میتواند در برابر هر گونه ابتکار احتمالی رییس جمهور آینده آمریکا برای کشاندن سیاست واشنگتن در قبال ایران به سوی مسیری جدید مانع ایجاد کند و بدنام کردن ایران یکی از جنبههای اصلی این استراتژی نو محافظهکارانه است. جنبههای دیگر این استراتژی کم اهمیت جلوه دادن همکاری ایران با آژانس بینالمللی و تحکیم تصویر یک ایران هسته ای است (آن هم در حالی که هیچ گونه مدرک معتبری درباره نظامی بودن برنامه هسته ای ایران وجود ندارد). جالب این جاست که یکی از سخنرانهای اصلی این جلسه گری سیمور یکی از اعضای شورای روابط خارجی آمریکا بود که بدون این که اشارهای به منفعتهای حاصل از همکاری ایران و آمریکا کند تنها درباره نیات نسبت داده شده به ایران صحبت کرد. نه سیمور و نه هنری سوکلسکی، دیگر سخنران این جلسه پاسخ قانع کنندهای برای سوالات ویلیام لورس یکی از مقامات عالی رتبه آمریکایی درباره لزوم گفتوگوی آمریکا با ایران درباره مسایلی از قبیل افغانستان و عراق نداشتند. اجماع نظر بینالمللی درباره ایران را فراموش کنید حتی خود آمریکا نیز درباره این که در قبال ایران چه کار کند اجماع نظر ندارد و اقدامات نابهجایی همچون تشکیل گروه متحد علیه یک ایران هسته ای تنها به بدتر شدن اوضاع خواهد انجامید چرا که اظهارات نادرست آنان درباره ایران با تمایل جامعه بینالمللی برای یک سیاست خارجی متفاوت آمریکا در قبال ایران در تضاد است.
میدل ایست تایمز: آیا بوش قبل از ترک کاخ سفید با ایران صلح میکند؟
به نظر می رسد که دولت جورج بوش، رییس جمهور آمریکا در مسیر گشایش دفتر حفاظت از منافع در پایتخت ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حرکت میکند. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در تاریخ چهارم نوامبر (14 آبان) با حضور باراک اوباما، کاندیدای دموکرات و جان مک کین، کاندیدای جمهوری خواه برگزار خواهد شد. در واقع تا حدی عجیب است که این دولت اندکی قبل از انتخابات و کمتر از 90 روز مانده به پایان اختیاراتش به چنین تغییری در سیاست خارجی برسد. شاید پاسخ این باشد که بوش با دانستن اینکه پایان دولتش به سرعت نزدیک است مانند همه روسای جمهور پیش از خود، نگران است که تاریخ به چه شکلی از او یاد خواهد کرد. دو جنگ ناتمام در خاورمیانه و در پی آن مشکلات بزرگ مسکن و بحران مالی جهانی کارهای بزرگی نیست که تاریخ از آن به خوبی یاد کند. این امر میتواند توضیح دهد که چرا بوش مشتاق به رسیدن به توافقاتی در خاورمیانه پیش از ترک کاخ سفید در نیمهی ژانویه است. مشکل میتوان درک کرد که چه دلایلی ممکن است بوش را در روزهای پایانی دولتش به رفتن به دنبال چیزی سوق دهد که میتوانست و باید خیلی زودتر و زمانی که هنوز وقت داشت انجام میداد. بوش در آخرین تلاشهایش کوشید تا اسراییلیها و سوریها را کنار هم قرار دهد. او امیدوار بود اسراییل را متقاعد کند بلندیهای جولان را به سوریه بازگرداند و در عوض سوریه اسراییل را به رسمیت بشناسد و توافق صلح میان آنها حاصل شود.
با این حال بوش به چیزی بیش از آنچه بیل کلینتون کوشید در روزهای آخر حضورش در کاخ سفید در خصوص توافق اسراییلیها و فلسطینیها به دست آورد، نخواهد رسید. باید برای سیاستمداران آمریکایی روشن میشد که چند دهه درگیری در خاورمیانه ظرف چند هفته حل نمیشود. بوش هشت سال برای بررسی این مسایل فرصت داشت و حالا دیگر خیلی دیر شده است.




» چشم انداز سند چشم انداز
» خاتمی قسم خورد که به مردم دروغ نگوید و به قسم خود به واقع پایبند بود